نشسته بودیم داخل اتاق.مهمان داشتیم.صدایی از داخل کوچه آمد.ابراهیم سریع از پنجره نگاه کرد.شخصی موتور شوهر خواهر او را برداشته و در حال فرار بود! بگیرش…دزد…دزد!بعد هم سریع دوید دم در.یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد.دزد با موتور نقش بر زمین… بیشتر »
آخرین نظرات